چند روز پیش در جریان گشت و گذارم در تارنماهای همشهریان عزیز در
وبلاگ استاد مرتضی امیرزاده شعری سراپا ذوق و هنرمندانه در تعریف گوغر که
توسط ایشان سروده شده بود را رویت کردم خدا میداند چندبار خواندمش و جا دارد که به
زیر چاپ رود:
بنام انکه "گوغر" را بنا
کرد به رودی
"قلعه" را از ده جدا کرد
"امیر
آباد" را در مرکز آن
به جای قلعه های دیر پا کرد
به شرق "میر آباد" زیر
"جفریز" خداوند سرزمین باغ
ها کرد
خدا دارد نظر بر چشمه سارش خداوند "چشمه
سبز" آن را صدا کرد
خدا" اسفندران" را ساخت از آن ز خاکش
توتیای چشم ما کرد
ده" اسفندران" را از سر
شوق پر از گل های سرخ و لاله ها کرد
به زیر این ده پر رمز و پر
راز تلی چون کوه
برای خان ها کرد
در این ده گنج ها بسیار
باشد یکی از آن هزار ما را عطا
کرد
خدا کشتی "گوغر" را از این
ده به دست مردمانی ناخدا
کرد
"امیرآباد"
از "اسفندران"
شد کلانترهاش ز نسل
میرها کرد
به "جفریز" هم نظر دارد
خداوند از این رو جای مردان خدا کرد
زنانش شیرمردستند و
مومن ولیکن لانه ی زنبورها
کرد
"حسین"و"رحمت
الله صادقی"را چونان"ثابت
قدم"درجبهه هاکرد
"بزنگ"
از "صادقی ها" گشت
آباد رقیب میرها را کدخدا کرد
ز انگشتان جاوید" جهان
بخش" هزاران نقش اندر پرده ها کرد
"چراغ"
و "شهسوار" و "تهمتن" را رفیق سر خوش رزمنده ها
کرد
"خدا
رحمی"که صدرحمت بر او باد چه گرد و خاک به راه کربلا کرد
دعا کرد و وفا کرد و غزا
کرد
در آخر مرز در پیچیده وا کرد
ز آه سینه سوز مام
"عارف"
خدا صدام را لنگ در هوا کرد
پس از "خافکو "خدا یک" پشته"ای ساخت مرا در آن
بیابانها رها کرد
پس از "پشته" خدا "آواسک" را
زد زمینش را همه گردوسرا کرد
سر جویی که جندمتر برد
بالا به"کوه تینو" زجنگ
فریادها کرد
پس از "آواسک" "بندر" شد
پدیدار نشانش را همان دستاسها کرد
به غرب قریه ی "بندر"
خداوند دو چرخ آسیاب آبی
به پا کرد
تخصص آسیاب بانیست آنجا
به "چارگنبد" از آن آوازه ها کرد
"زهو"
را روی "گمو" ساخت دادار به زیرش"خرخسانی" را به پا کرد
خدا کی بخشد آن مرد دغل
را که گرگان را به آغل بره ها کرد
"دری
کو" دره ای بودست و کوهی از آنجا گرگ ها بر
بره ها کرد
به زیر "گیسواران "چارتاق"
است "بهنگ" را هم ولی آنجا خدا کرد
بگویی گر در آنجا چار جفت است بگویند مردک این توهین به
ماکرد
به "داود"شهد شیرین داد فرشته چه داغ
دل درون سینه ها کرد
به نفرین "مداکبر" با رخ
جو خدا سنگ بزرگی را دو تا کرد
"کریمی"
از شمال "کهن"چارتاق بسی ازجاده ها و راه ها کرد
بدون حرف و ایما و
اشاره
مرا راهی راه انبیا کرد
به هرنحوی که خواستم شکر گویم زبانم را به کامم
مبتلا کرد
میان "خافکو" و "چارتاق"
هم
"زوارو" نام داد و باغ ها کرد
"تره
چون" سمت راست راه "چارتاق" پر از سنگ صدا و تپه ها کرد
به "نوری ها و سالاری"جماعت پس از
"جفریز"خدا ملکی عطا کرد
ز نسوان شجاع
"هنکایی"
یکی را قسمت دایی ما کرد
شمال شرقی "چارتاق"
"دیجو" ز ارض سنگلاخ دیوارها
کرد
بلند حرف می زنند مردم در آنجا تو گویی
پنبه اندر گوش ها کرد
و لیکن مهد مردان دلیر است از
آنجا "رستم و سهراب ها"کرد
به چشم مردمان "گنبذ
مو"
خدا نوری ز نور خود سوا کرد
ز غیب الله ندا آمد به این
ده که دست غیب تکریم شما
کرد
خدا دستان خویش را برد
بالا برای
مردم آنجا دعا کرد
به "جویو" جای داد جنگاوران
را زمینش بیشه های شیرها کرد
ز "گودال"رفیع و سبز و
خرم چه گویم که خدا آنجا چه ها
کرد
زمین کرد تپه ها کرد دره ها کرد به گردش قلعه ها از
کوه ها کرد
ز هر دره زلال آب
جاریست بن هر دره را
از چشمه ها کرد
ز"فتحی"و"علی
برز"از صداقت چه تاجی بز سر صدیق ها کرد
خدا لطف مضاعف داشت آنجا
میان مردمش صلح و صفا کرد
به"سیف الدین" صفا آورد به حدی که صوفی آب آن
در جام ها کرد
پس از"رستاق" و" قلقل"" مورگسی"را
برای "حیدری ها" دلربا کرد
"سغنگ"
را بر بزرگان داد ترتیب برای آن بزرگان جامه ها کرد
میان تپه های سبز و
تیره دهی آورد و
نامش "برسیا" کرد
پس از "ازبن" و "مینو" "دامنه"
را سر راه "چهارگنبد" بنا کرد
"کیو"
پایین و بالا را ز حکمت
برای مال داران کیمیا کرد
"گوین"
دهساجر" و"چارکشت" را هم چنوب شرقی "گوغر" بنا کرد
پس از" اندردری""جوکار" راساخت به
"مهرصالح"بسی نخجیرها کرد
ز ده "آسیاب قاضی" چه
دانی؟ کز آنجا قاضی القضات ها کرد
ز "بیدکردو" بسی آبادتر
بود
قدیما و ندیما افت ها کرد
"بناباد"
را یقین دارم
خداوند به
دستان شریف خود بنا کرد
تو شک داری خداوند دست دارد؟ ید الله فوق
ایدیهم چرا کرد؟
زجنگلهای "سی سه روح" شنیدی؟ ز بادام
و بنه چه کارها کرد؟
به "فتح آباد" خداوند داد
وسعت تمامش مرتع پروانه ها کرد
بگویم که چه شد این شعر گفتم خدا
کرد و خدا کرد و خدا کرد
خدا ما را شبی از خواب پا کرد
ز تخت و بالش و نالی جدا کرد
روان کرد طبع ما را و قلم
داد قلم را هم پر از احساس
ما کرد
سرودم چند بیتی تا که دیدم سری چون
شعر اندر شعرها کرد
همی گفتم نوشتم تا به آخر چو خواندم یک
کمی ما را رضا کرد
نه من اهل قلم بودم نه
دفتر خدا این
راز را در شعر ما کرد
فقط من می نمودم پاک و طاهر
خدا راز مرا هم برملا کرد
کسی از من نرنجد گر نگفتم که کی چه هانکرد و کی
چه ها کرد
بنازم آن قلم را کز سر
شوق تو را با خاک
"گوغر" آشنا کرد. . .
سروده استادمرتضي اميرزاده