X
تبلیغات
چشم انداز

طبیعت گوغر

دوعکس ازرودخانه روستای قلایی در فصل بهار,مشاهده

[ شنبه سی و یکم تیر 1391 ] [ ] [ عباد ]

[ ]

تولد وبلاگی جدیددرگوغر بلاگ

وبلاگ جدید دیگری با عنوان آسمان کویر به گوغر بلاگ پیوست,این وبلاگ که توسط دوست عزیزم مهندس فرهاد پورپسندی از سال89 فعالیت خود را در فضای مجازی رسانه آغاز کرده اکنون تصمیم برآن دارد تا دین خود را به وطن آبا و اجدادی گوغر ادا نماید,اولین مطلب ایشان پیرامون خاک و رابطه ی آن با خون که اشاره ای به گوغر دارد در وبلاگ مذکور منتشر شده است,ضمنا عکس زیبایی از گردوی کهنسال شرقی(به فتح شین و فتح را)واقع در روستای قلایی روستای پدری وی به نمایش گذاشته شده است

آدرس:آسمان کویر

[ پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391 ] [ ] [ عباد ]

[ ]

یاد یاران

یک عکس یادگاری از پایگاه بسیج امیرآباد گوغر در زمان جنگ.جهت مشاهده به چشم انداز2(تصاویرگوغر)مراجعه کنید

[ چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391 ] [ ] [ عباد ]

[ ]

رمضان در گوغر

ماه عبادتست و من با لب روزه دار ازاين

قول و غزل نوشتنم بيم گناه كردن است       (استاد شهريار)

رمضان اين ماه خدا پاورچين پاورچين نزديك و نزديك تر ميشه و كم كم داره طنين دعاي ربنا در گوشم زنده ميشه دارم ميبينم شيطان را در غل و زنجير در دهليز فراموشي گرفتار مي كنند

بوي زولوبيا در فضاي شهر پراكنده ميشه و خوان افطاري گسترده......

گرچه در گذشته ها ي نه چندان دور در اين كهن مرز و بوم وطن گوغر رسانه ها و تبليغات ديني كمرنگ بود اما دلها سرشار از آيينه ي تقوي بود احمدعلي شاهدادي كه از بزرگان فرهنگي مذهبي و آبادگران جفريز گوغر مي باشداز حال و هواي رمضان گوغر برام گفت:"سحر بر مي خيزيديم و با پسرم حسينعلي كه از مداحان و ذاكرين امروزه ي اهل بيت ميباشد از آنجايي كه خانه ها و پلاس ها مثل امروزمتمركز نبودند و در باغها پراكنده بودند به درون باغهاي جفريز ميرفتيم و پسرم به حلبي ميكوبيد و من با اذكار و دعاهاي خاص رمضان با صداي بلند سحرخواني مي كردم و مردم را با خبر ميكرديم...."

"مرحوم سيد رضا رضوي از وعاظ سيرجاني مقيم گوغر هر شب يا بعضا چند شب يكباردر خانه ي يكي از جفريزي ها روضه مي خواند صفايي داشت سفره هاي خالي از تجملات افطار كه بعضا هر كاسه آبگوشت را دو نفري شريكي مي خورديم و..."

درو بود و سختي هاي خرمن كوبي ولي غالبا همه روزه ميگرفتند چقدر به دل مي نشست و مي چسبيد برفهايي رو كه از روي كوه بزرگ جفريز در اثناي گرماي تابستان مي آورديم و با شيره خرما قاطي مي كرديم و تناول.....

در آخر عيد فطر فرا ميرسيد و ديد و بازديد و نماز عيد در هواي خنك گوغر...............


[ چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391 ] [ ] [ عباد ]

[ ]

وبلاگ جديد پيچ آخر

نون والقلم و ما يسطرون

بدينوسيله ورود و فعاليت دلسوزانه ي وبلاگ پيچ آخر را به عرصه معرفي گوغر گوهر كرمان تبريك عرض ميكنم

از آنجايي كه منطقه گوغر بيشترين و به روز و متنوع ترين وبلاگ هاي ديار فرهيختگان بافت را به خود اختصاص داده

با ورود هر عزيزي به اين فضاي مجازي يك قدم به آباداني وطن عزيزمان گوغر نزديك تر مي شويم

الفكر الرشد

انديشه ها هستند كه رشد مي آورند

ضمناآدرس وبلاگ پيچ آخر در همين وبلاگ پيوند شده است

[ چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391 ] [ ] [ عباد ]

[ ]

قدمگاه علی جفریز

جهت مشاهده ی عکس سال 1364قدمگاه علی جفریز و تعدادی از بزرگان قدیم جفریز به

چشم انداز2(تصاویرگوغر)مراجعه کنید

[ سه شنبه بیست و هفتم تیر 1391 ] [ ] [ عباد ]

[ ]

راه اندازی وبلاگ چشم انداز2(تصاویرگوغر)

باسلام

بایاری خداوبلاگ چشم انداز2(تصاویرگوغر)را راه اندازی کردم,البته وبلاگ مذکور از سال89در زمینه های مختلف فرهنگی و ادبی و...تا کنون فعالیت داشته است لیک خوشبخت کسیست که شور نهانش را دریابد ازین به بعد فقط گوغر,

وبلاگ مذکور به عنوان شعبه ی دوم وبلاگ چشم انداز می باشدکه فقط نقش آرشیو وپشتوانه و نمایشگر تصاویرمختلف گوغر تحت عنوانهای یادیاران و طبیعت و....را ایفا می کند

6 تصوير زيبا از طبيعت چهار فصل گوغررا مشاهده كنيد

[ دوشنبه بیست و ششم تیر 1391 ] [ ] [ عباد ]

[ ]

اهل گوغر بودن...........

اهل گوغرهستم

آشیانی بلند,کوههایی شگرف, که سرآغاز بهار من و توست

اهل گوغربودن یعنی احساس گل سرخ سر تپه ی سبز

اهل گوغر بودن هوسی نیست که بیهوده به اعماق وجودم برسد

اهل گوغر بودن یعنی دلواپسی کبک به زیر سرما,

یعنی یک چشمه ی سرد که به جولانگه ژرفای سعادت جاریست

اهل گوغرباشم بهتر از بودن و ماندن به معمای درون پیریست که سراپا عمرش گمشده در گذرای تاریخ

گمشده در پس بحران درون

که همه هویتش رفته بر قامت باد

اهل گوغر هستم

اهل دنیایی عجیب ,

اهل آن قافله صبر خدا که درآویخته در نای خدا,ذکر هرروزه ی شکر و صلوات

اهل گوغر هستم

اهل آهنگ وغنا,

من همه آوازم شکرشیدایی انسان حریصیست که شب تا به صبح,سفره ی راز و نیازش متبلور شده است

طیفهایی که پراکنده شدندهمه آواز تورا می خوانند,

همه در حال و هوای تو پراکنده شدند ای گوغر...........

اهل گوغر بودن افتخاریست عظیم که به اقبال کسی رو نکند جز به مردان گل و آیینه,

جز به هنگامه ی صبح,

جز به رخسار گون

اهل آبادی جفریز هستم

اهل احساس زلال بیشه

اهل ايلي هستم از بلوك اقطاع   اهل ايشوم گه راز

روستاي زيبا آسيابي داشت قديمي

كه به گردون خدا چرخان بود

اهل كوهسارانم سرزمين باران سرزميني كه تفرجگه اسرار خداست

گوغرم مست توام...........



[ یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391 ] [ ] [ عباد ]

[ ]

عکسی از جفریز

این عکس زیبا مربوط به تل خاکی جفریزه دقیقا مرز بین ترکی و تاجیکی,که به افتخارآقامجید زندکه پیشنهاد داده بودندگذاشتم


[ شنبه بیست و چهارم تیر 1391 ] [ ] [ عباد ]

[ ]

عكس هايي زيبا از روستاي اسفندران گوغر

به همت آقاي محمدعلي طغرلي عكس هايي زيبا و منحصر به فردي از روستاي اسفندران گوغر تهيه شده كه در وبلاگ اسفندران خسته (لينك شده در پيوندهاي اين وبلاگ )نمايش داده شده اند با ديدن اين تصاوير و مقايسه آن بافضاي كويري اطرافمان نوعي پارادوكس طبيعي و حس ناتوراليسم به آدمي دست ميدهد.

واينك دعوت از شما جهت رويت تصاوير در وبلاگ اسفندران خسته

[ پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391 ] [ ] [ عباد ]

[ ]

تلخ و شیرین های گوغر

به نام خدا

تلخ و شیرین گوغر

در گذرگاه زمان رنگها می میرندبرگها رنگ دگر می گیرند آنچه باقیست فقط خاطره هاست

بایاری خداوندتصمیم دارم خاطرات تلخ و شیرین خودم وآشنایان را که درگذشته های نه چندان  گوغر پیش آمده در این وبلاگ با عنوان تلخ و شیرین های گوغر بیان کنم

این یادآورد:میش کرو,سیب چال

اواخرشهریورماه 73بود,نزدیکیهای مهرجون که میشدبرگهای سبز درختان سر به آسمان برافراشته گوغرپاورچین پاورچین به زردی می گرائیدند,فصل پیش هنگامه ی خزان بودو علوفه ای گیرگوسفندان زبون بسته نمی آمد,معمولا گوسفندان رو لب شوغان جوی که همیشه مقداری چمن و خمکوت و علف هرزه داشت می بردیم و یا برگ درختان می تکاندیم یکی از صحنه های جالبی که می شد تو این فصل دیدبالا رفتن چوپانک های تر و فرز بر بالای چنار بودو شکستن شاخه ها برای تغذیه گوسفندان,یادم می آد با حامد لطفعلی(شاهدادی)رفیق شفیق و یار غار گوغر و کرمانم در دوران نوجوانی,گلمون بردیم نزدیکیهای استخر بزرگ جفریز در مجاورت باغ گل صادقی ها,باغی که گلهای سرخ محمدی احاطش کرده بودند,زمینی بوداز شکراله شاهدادی که اونسال سیب زمینی کاشته بود.

شب قبلش بی بی گفته بود که فلانی فردا سیب کنی داره,بعد از سیب کنی گوسفنداتون رو ببرین اونجا تا بش و بالهای سیب زمینی ها رو بخورن,ما هم اطاعت امر کردیم و مشغول چراندن شدیم,ناگهان متوجه شدم که گوسفندان با دستشون زمین می کنن و سیبهای باقی مانده در زیر زمین بیرون میکشند تا بخورند ما هم که چشممون به سیبهای سرخ و پوست نازک گوغر افتاده بودحیفمون گرفت که نصیب نشغار گله بشن و کمین میکردیم و به محض رویت سیب زمینی ها رو جمع می کردیم و می ریختیم توی ساروغ.

نزدیکیهای ظهر که گرسنمون شده بودمقداری گردو سبز و سیب زمینی چال کردیم زیر آتش,موقع خوردن میش کرو خیلی شری میکردو مزاحم میشد,توی جفریز به میش هایی که گوشای کوچک مثلثی شکلی داشتن میگفتن کرو,این میش مادر و مادر بزرگ و جده تمام میش های گله بود و تفرقه ای میان دندانهاش افتاده بود,منم که چند باری به خاطر میش شرور کرو پس کله ای خورده بودم,جری شدم و با چند تا برگ سبز گردو سیب چالی از زیر خاکستر پلوک کشیدم بیرون و صداش کردم:پوشووووو,

زبون بسته تا دهن تمساح مانندشو باز کرد سیب داغ جا دادم تو دهنش  بدجور میسوخت و حرکات خنده دارآکروباتیکی میکرد,به طوری ادبش کردم که تا 3روز هیچی نخوردخلاصه روز خوب ماداشت به شب سرازیر میشد تو مسیر برگشت به آبادی روی پشته جفریز گله از روی تعدادی بته چمزوک رد شدن و قال زنبورا رو ویران کردند,زاروکای زهر آلود هم که قهرآلود شده بودند زیر چشم منو سیاه کردند و از درد گریه میکردم و قاره میکشیدم تا اینکه حسن خاور(حاج محمدی)آمد و کمی گل خاک و پیدانه به جای مرهم مالید زیرچشمام......

 

[ چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 ] [ ] [ عباد ]

[ ]

گلهاي گوغر گل ترين شعر گوغر را در وصف گوهركرمان سروده

چند روز پیش در جریان گشت و گذارم درفضاي مجازي شعری  سراپا ذوق و هنرمندانه در تعریف گوغر  را رویت کردم خدا میداند چندبار خواندمش ::

بنام انکه "گوغر" را بنا کرد            به رودی "قلعه" را از ده جدا کرد

"امیر آباد" را در مرکز آن               به جای قلعه های دیر پا کرد

به شرق "میر آباد" زیر "جفریز"         خداوند سرزمین باغ ها کرد

خدا دارد نظر بر چشمه سارش    خداوند "چشمه سبز" آن را صدا کرد

خدا" اسفندران" را ساخت از آن    ز خاکش توتیای چشم ما کرد 

ده" اسفندران" را از سر شوق       پر از گل های سرخ و لاله ها کرد

به زیر این ده پر رمز و پر راز           تلی چون کوه برای خان ها کرد

در این ده گنج ها بسیار باشد         یکی از آن هزار ما را عطا کرد

خدا کشتی "گوغر" را از این ده          به دست مردمانی ناخدا کرد

"امیرآباد" از "اسفندران" شد           کلانترهاش ز نسل میرها کرد

به "جفریز" هم نظر دارد خداوند        از این رو جای مردان خدا کرد

زنانش شیرمردستند و  مومن          ولیکن لانه ی زنبورها کرد

"حسین"و"رحمت الله صادقی"را      چونان"ثابت قدم"درجبهه هاکرد

"بزنگ" از "صادقی ها" گشت آباد         رقیب میرها را کدخدا کرد

ز انگشتان جاوید" جهان بخش"        هزاران نقش اندر پرده ها کرد

"چراغ" و "شهسوار" و "تهمتن" را   رفیق سر خوش رزمنده ها کرد

"خدا رحمی"که صدرحمت بر او باد  چه گرد و خاک به راه کربلا کرد

دعا کرد و وفا کرد و غزا کرد               در آخر مرز در پیچیده وا کرد

ز آه سینه سوز مام "عارف"              خدا صدام را لنگ در هوا کرد

پس از "خافکو "خدا یک" پشته"ای ساخت مرا در آن بیابانها رها کرد

پس از "پشته" خدا "آواسک" را زد     زمینش را همه گردوسرا کرد

سر جویی که جندمتر برد بالا        به"کوه تینو" زجنگ فریادها کرد

پس از "آواسک" "بندر" شد پدیدار   نشانش را همان دستاسها کرد

به غرب قریه ی "بندر" خداوند           دو چرخ آسیاب آبی به پا کرد

تخصص آسیاب بانیست آنجا            به "چارگنبد" از آن آوازه ها کرد

"زهو" را روی "گمو" ساخت دادار  به زیرش"خرخسانی" را به پا کرد

خدا کی بخشد آن مرد دغل را        که گرگان را به آغل بره ها کرد

"دری کو" دره ای بودست و کوهی      از آنجا گرگ ها بر بره ها کرد

به زیر "گیسواران "چارتاق" است    "بهنگ" را هم ولی آنجا خدا کرد

بگویی گر در آنجا چار جفت است  بگویند مردک این توهین به ماکرد

به "داود"شهد شیرین داد فرشته    چه داغ دل درون سینه ها کرد

به نفرین "مداکبر" با رخ جو         خدا سنگ بزرگی را دو تا کرد

"کریمی" از شمال "کهن"چارتاق  بسی ازجاده ها و راه ها کرد

بدون حرف و ایما و اشاره               مرا راهی راه انبیا کرد

به هرنحوی که خواستم شکر گویم     زبانم را به کامم مبتلا کرد

میان "خافکو" و "چارتاق" هم             "زوارو" نام داد و باغ ها کرد

"تره چون" سمت راست راه "چارتاق" پر از سنگ صدا و تپه ها کرد

به "نوری ها و سالاری"جماعت  پس از "جفریز"خدا ملکی عطا کرد

ز نسوان شجاع "هنکایی"              یکی را قسمت دایی ما کرد

شمال شرقی "چارتاق" "دیجو"        ز ارض سنگلاخ دیوارها کرد

بلند حرف می زنند مردم در آنجا     تو گویی پنبه اندر گوش ها کرد

و لیکن مهد مردان دلیر است       از آنجا "رستم و سهراب ها"کرد

به چشم مردمان "گنبذ مو"             خدا نوری ز نور خود سوا کرد

ز غیب الله ندا آمد به این ده          که دست غیب تکریم شما کرد

خدا دستان خویش را برد بالا           برای  مردم  آنجا  دعا  کرد

به "جویو" جای داد جنگاوران را      زمینش بیشه های شیرها کرد

ز "گودال"رفیع و سبز و خرم        چه گویم که خدا آنجا چه ها کرد

زمین کرد تپه ها کرد دره ها کرد   به گردش قلعه ها از کوه ها کرد

ز هر دره زلال آب جاریست           بن هر دره را از چشمه ها کرد

ز"فتحی"و"علی برز"از صداقت      چه تاجی بز سر صدیق ها کرد

خدا لطف مضاعف داشت آنجا         میان مردمش صلح و صفا کرد

به"سیف الدین" صفا آورد به حدی  که صوفی آب آن در جام ها کرد

پس از"رستاق" و" قلقل"" مورگسی"را  برای "حیدری ها" دلربا کرد

"سغنگ" را بر بزرگان داد ترتیب      برای آن بزرگان جامه ها کرد

میان تپه های سبز و تیره           دهی آورد و نامش "برسیا" کرد

پس از "ازبن" و "مینو" "دامنه" را       سر راه "چهارگنبد" بنا کرد

"کیو" پایین و بالا را ز حکمت          برای مال داران کیمیا کرد

"گوین" دهساجر" و"چارکشت" را هم  چنوب شرقی "گوغر" بنا کرد

پس از" اندردری""جوکار" راساخت به "مهرصالح"بسی نخجیرها کرد

ز ده "آسیاب قاضی" چه دانی؟        کز آنجا قاضی القضات ها کرد

ز "بیدکردو" بسی آبادتر بود             قدیما و ندیما افت ها کرد

"بناباد" را یقین دارم خداوند            به دستان شریف خود بنا کرد

تو شک داری خداوند دست دارد؟     ید الله فوق ایدیهم چرا کرد؟

زجنگلهای "سی سه روح" شنیدی؟    ز بادام و بنه چه کارها کرد؟

به "فتح آباد" خداوند داد وسعت        تمامش مرتع پروانه ها کرد

بگویم که چه شد این شعر گفتم      خدا کرد و خدا کرد و خدا کرد

خدا ما را شبی از خواب پا کرد       ز تخت و بالش و نالی جدا کرد

روان کرد طبع ما را و قلم داد         قلم را هم پر از احساس ما کرد

سرودم چند بیتی تا که دیدم     سری چون شعر اندر شعرها کرد

همی گفتم نوشتم تا به آخر     چو خواندم یک کمی ما را رضا کرد

نه من اهل قلم بودم نه دفتر           خدا این راز را در شعر ما کرد

فقط من می نمودم پاک و طاهر       خدا راز مرا هم برملا کرد

کسی از من نرنجد گر نگفتم    که کی چه هانکرد و کی چه ها کرد

بنازم آن قلم را کز سر شوق           تو را با خاک "گوغر" آشنا کرد. . .

                          

        سروده م .الف          

 

 

 

[ چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391 ] [ ] [ عباد ]

[ ]

برگزاری نشست فرهیختگان و اعضای هیات های علمی دانشگاه کرمان


 نشست فرهیختگان بافت و اعضای هیات های علمی دانشگاه کرمان اول این هفته  در کرمان برگزار شداز موارد مهم مطروحه در این جلسه تاسیس دانشگاه پزشکی و پیراپزشکی و داروسازی در شهرستان بافت بوده است,این جلسه باپیشنهاد و پیگیری دکترمنظری باحضور پزشکان همشهری و سایر مسئولین شهرستان (شهردار و فرماندارو..)برگزار شده است

[ دوشنبه نوزدهم تیر 1391 ] [ ] [ عباد ]

[ ]

درهواي خنك گوغر شبي گرم و پرشور در محفل انس باقرآن


به نام خداوندبخشنده مهربان

درهواي خنك گوغر شبي گرم و پرشور در محفل انس باقرآن برگزار خواهدشد فراخوان آن به شرح زير مي باشد:

ماه رمضان فرصت خوبی برای خودشناسی و مبارزه با نفس سرکش است.

فعالان فرهنگی منطقه و وبلاگ نویسان با حمایت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بافت و مرکز جهاد کشاورزی گوغر بدنبال رسالت فرهنگی خویش  قصد برگزاری مراسم معنوی شبی در محفل قرآن را دارند. با برنامه ریزیهای بعمل آمده به یاری سبحان یکی از قاریان برجسته استان و قاریان عزیز شهرستان بافت در این مجلس نورانی حضور خواهند یافت. از دوستان عزیزی که همواره یاریگرمان بوده اند تقاضا داریم ضمن اطلاع رسانی در انجام بهتر این برنامه مساعدت نمایند.

 


[ یکشنبه هجدهم تیر 1391 ] [ ] [ عباد ]

[ ]

این دروغو که میگی راسته


این دروغو که میگی راسته,

درپس و پشت کوههای بلندگوغر و در باغ شهسواریها دقیقا مرز بین چشمه سبز و امیر آباد در کنار پلی سر برافراشته بر رودخانه و در مجاورت اردو بازارجشن روز فرهنگ گوغر درعصر نیمه ی شعبان به همت بالای پیشقراول فرهنگ گوغر یعنی سعید ملک محمدی و تنی چند ازفعالین فرهنگی گوغربرگزارشد تا که ثابت شود این دروغو که میگن راسته,چکیده ای از برنامه های این روز بیاد ماندنی به شرح زیر میباشد:

در ابتدا تلاولت قران توسط آقای صادقی انجام شدبعدسرودجمهوری اسلامی,سپس خانم رضایی با لباسی محلی و زیبا از گوغر و سرزمین حسین گفت.

سخنران بعدی آقای مرتضی امیرزاده بود که الحق وجه تسمیه گوغر را بدرستی ادا کرد به قول ایشان گوغر یعنی گوی سفیدکه توجیهات این محقق عزیزبه صواب نزدیکتر بود,فضا که با موسیقی محلی ساز و دهل متجلی بود صفای جمعیت چندصدنفری حاضر در جشن تنها متقاضی حضور یک نفر بود اونم کسی نبود جز غلامشاه صادقی که با ترانه های فولکوریک و کردی محلی همه رو شاد کرد,بعد از اون آقا سعید که مجریگری این جنگ به عهده داشت از بنده دعوت کرد و منم شعری سراپا اشکال رو در قالب مثنوی در 50بیت با نگاهی طنزآلود به زندگی عشایری گذشته تحفه ی دوستان کردم که در آخر به نظرتون میرسه,سپس نوبت همشهری عزیزمون نخبه فرهنگی مذهبی استان کرمان و هلوی حوزه یعنی حجه الاسلام عباس پورپسندی رسیدکه ایشان هم ماشاله از مبلغین به روز حوزه میباشند با طرح سخنرانی پیرامون مهدویت و ارتباط آن با جامعه امروزمون همه رو مستفیض کردند,آقاسعید هم داستانی باعنوان من و بی بی با گویشی محلی به صورت طنز بیان کرد که مورد توجه مدعوین قرارگرفت,و سخنران آخرجناب محمدی رییس اداره فرهنگ و ارشاد بافت بودند که همه رو مستفیض کردند,جا داره از تمامی دست اندرکاران و بانیان و حامیان این جلسه خصوصا سعید ملک محمدی و استاد متواضع دانشگاه احسان شهسواری و سایر عزیزان مخصوصا مسئولین محلی و شهرستان ,جناب آراسته بخشدارمحترم و پرسنل نیروی انتظامی و... تشکر وافر رو به عمل بیارم.

بسمه تعالی

"جوانک بد اقبال"

 

یادم آیددربیابانهای میخ          بچه کبکی ازجلوی من گریخ

وردش کردم سریع تاسنگوا        تونخودهای بش و توی جوا

چوچغل کردم بدنبال سرش        خوردبه پای دشتبون و شال خرش

رم بکردپیرخرو از روزگار       دشتبونو زد تو سرم باچو چنار

چشم من زخمی شداز خون بدن     وان بخندیدکبکو ازین جورمن

تاگریزون گشتم ازون دشتبونو      کبکوجیکید یهویی توخورجینو

JJJJJ                                  

درگذارصید او من ناامید         گلموبردم به سوی گودبید

گودبیدی مرکز غله بود        غله آن روزی گله بود

گودبیدی وسعت دشت نخود       سرقتش از بهرچوپانان یه مد

درکنارش کوه عرش عاشقان      چشمه ای جاری مزار دوستان

زیرچشمی این سو وآن سوزدم        سنک کنیکی سوی آهوزدم

گله گشنم چریدتوی بشا                بع بع وبع بع کنان باصدصفا

قوده قوده از نخودهای درشت      ریختم توی ساروغ و بستم به پشت

خوش خوشوراهی شدم برباغ سنگ     ناگهان سبزشدجلوم سردارجنگ

سربدارو آدمی چالاک شد                زاده ی خار و خر وخاشاک بود

هی جغل درساروغ پشتت چه بید            روی خر گر میگذاشتی می خمید

تامدم توجیه کنم باصدعلل               کحسرتی بودبردلم واسه بلل

آنچنون شلوند مراافراسیاب             همچنین چیزی ندیدجدم به خواب

سرقلمبیده وصورت رو سیاه             سوی ایشوم می دویدم باصدآه

JJJJJ                                     

گریه من آب صدسیلاب بود            اهل ایشوم جملگی در خواب بود

شیون من زلزله آوارکرد               خواب مردم راهمه بیدارکرد

اهل ایشوم جم شدند از دور وبر         سوی من نالان همی باصدخطر

بازوپرسی از ازل آغازشد             نق و غر و متلک در باز شد

آن سرایشوم که همیشه هر دمی       از هراسش سرفتاده در خمی

باکلاکش تو بداد تن ارخلق            زان چه بیهوده برفتی درقرق

در کش و قوس من وسرقافله         لکنتی اندر زبانم فاصله

بی مهابا در کش و قوس کتک        جاشدم اندر پلاس باصدکلک

ازلگدهای پدر اندر پلاس              ان قریبی بود من گردم خلاص

چوب تیراش خوردکی اندر برم       ازنوازشهای مادر بر سرم

های و های ای مردم گوغرزمین        من شکرخوردم بس است اینچنین

JJJJJ                                             

لنگ و لوچ و ناتوان اندر خمار           روزگارم را در آوردن دمار

زوزه و هی هی کنان اندر میان          می دویدم تا رسیدم در امان

آب گودسنگی مراشاداب کرد            انقریبی که مرا در خواب کرد

خواب من حزن و غم و کابوس بود          سی سلالنگودمی طاووس بود

ناگهان دیدم قتر گاو نری                    رنده رنده میکند پیرخری

بس کلان سعیی نمودم ناعبس            برسرگاوو زدم بانگ جرس

گاو باشو پیرنم حلاج کرد                نعره ای از حنجره آماج کرد

دم گاووبسته شد برچوب بید                عقده های من کمر از او خمید

شیهه ی پیر خرو هفت آسمان            هی جوان آی لاو یو پیش من بمان

بوده ناقابل جزایی واجبش                کل کلو آمد بسویم صاحبش

JJJJJ                                        

ناگهان قاره کشیدیاور قپون                هی جوان آبت کمه ناخورده نون

گاو من را میزنی از بهرچه              گاو گرجینش بودتک توی ده

گاو من از نسل خوزستان بود              در زراعت هم بسی جولان بود

تامدم توجیه کنم من کارخود               آنچنان شلوند منو از نار خود

آتش کینش مرا هوشیار کرد             وز عبس خوابی مرابیدار کرد

های و های ای مردم هفت آسمان      شانس نیکی نیست اندر یادمان

من شتابان سوی دریا که روم            آفتابه در دو دستم میبرم

JJJJJ                                   

مثنوی پنجاه بیت کاغذ بشد                 شیرتازه بستر آغوز بشد

مثنوی کاین گفته شد ازعهدپیش              شهد و شیرین باد بر قومان خویش

گوغری سرزنده باشدیک کلام           پس سخن کوتاه باید والسلام 

                        سروده:عبادصادقی گوغری

 

[ جمعه شانزدهم تیر 1391 ] [ ] [ عباد ]

[ ]

گوغر در گذر تاریخ

اولین شماره ماهنامه ی هاتف گوغروابسته به کانون فرهنگی غدیر مسجد امیرآبادتوسط سعید ملک محمدی و تنی چند از فعالین فرهنگی منطقه به چاپ رسید,ومطلب ارسالی این حقیر :

نون والقلم و ما یسطرون

سرگذشت گوغر در گذرتاریخ گنجینه ایست به وسعت آسمان در دل و حافظه ی بزرگترهای ما,باید آن را بیرون کشیدوبر تارک وجودناتوان کاغذکتاب جان داد تا که تحفه ای شود برای آیندگان.

در جستجوی جسورانه ی هویت خویش ,همیشه مادر بزرگم میگفت ماطایفه شاهدادی جفریزاصالتادارابی هستیم و پدر بزرگ پدری ام که سینه اش مالامال از گفتاوردهای ناب بود میگفت:طایفه صادقی جفریز(امیربیگی)به علت مخالفت با استبدادقاجارها از تهران به گوغرتبعیدشده اند

سرزمینم گوغر,تو که طوایف سلحشور وپرذکاوت اقطاع و افشار را در خود جای داده ای چگونه بنویسم سرگذشت افشارهایت را,چگونه این زبان الکنم توان آن را دارد که بگوید افشارهایی که از7 ایل بزرگ تراکمه ای بودند که اساس صفویه را پی نهادندچگونه و با چه تقدیری دست روزگار آنها را از ارومیه و آذربایجان و زنجان به فارس کشانید,چه گذشت برشماکه در جوارقشقایی ها سر به طوق اطاعتشان ننهادید و به جهرم وسپس به داراب رفتید......(1)

نمیدانم چه گذشت بر افشارها که در دوران غربت و کوچ از داراب به وطنم,پاره ی تنم گوغر رسیدید,گوغرسرزمین بهاربود, کلانترهای نواحی بافت ازامیران گوغرحکم تنفیذ می گرفتندو....(2)

گوغر ای سرزمین برف و باران ونزهتگه عرصه ی وجودم تو را مینویسم ازدورانی که ده هزار جمعیت بر پیکره وجودت می خرامیدند ,وبازاروقلعه های تو شهره آفاق  بودند

تورا با نام بلندطوایف افشارت  آقاجانلوها,صفی قلی اولادی ها,برآوردی ها,صادقی ها,گیل ها و تکلوهاو....میسرایم.(3)

گوغرفرزندانت اسرار سرگذشت تو رااز درون نی نامه ی دل کهترها برصفحه ی بی روح کاغذ متبلور خواهند کرد,سرزمین دلیران,تاریخی سترگ درپس پرده دارد,میطلبد که تو ای فرزندوطن بنویسی گفتاوردهای مردان و زنان کهنسالی راکه پینه دستانشان وجبین در هم شکسته شان بوسه گاه غبطه ی فرشتگان است و دلشان پر از نی نامه های نانوشته.

هرکسی کاو دور ماند از اصل خویش         باز جوید روزگار وصل خویش

(1):تاریخ بافت,هوشنگ اسفندیاری

(2)فرهنگ گویش گوغر,اکبرنقوی

(3)صحیفه الرشاد تارخ افشارهای کرمان,استادباستانی پاریزی

 

 

[ جمعه شانزدهم تیر 1391 ] [ ] [ عباد ]

[ ]

یابن الحسن عجل علی ظهورک..........

شاید این جمعه بیاید شاید.....

کشف تمدن هنزاف در منطقه گوغر بهانه خوبی شد تا فعالان فرهنگی اجتماعی به پاسداشت داشته های فرهنگی جشن روز فرهنگ را تدارک بینند وچه روزی بهتر و برتر از نیمه شعبان. پس به میمنت این روز فرخنده

    عید بزرگ بشریت مبارک

اولین جنگ فرهنگی هنری روز فرهنگ گوغر

پانزدهم تیرماه نود ویک مصادف با نیمه شعبان

همراه با برنامه های شاد محلی

ساعت چهار بعداز ظهر باغ شهسواریها جنب مخابرات گوغر

با حضور رییس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی بافت و جمعی از هنرمندان

سخنران: حجت الاسلام پورپسندی از فعالان فرهنگی اجتماعی منطقه

سپاس ویژه از امام جمعه نیک اندیش بافت و مسئولین دهستان




[ دوشنبه دوازدهم تیر 1391 ] [ ] [ عباد ]

[ ]

بازهم تخریب..........


به نام آفریننده زیباییها

تصویرفوق آسیاب قدیم جفریزبالا(گوغربافت)رانشان می دهد که در شرف تخریب توسط وسایل معدنی و راهسازی سنگین میباشد,ظاهراسطح زیادی ازتپه هاومحیط زیست اطراف توسط یکی از پیمانکاران راه وسدسازفعال در منطقه جهت استحصال سنگهای خارا و مرغوب نابودشده است,آنچه که بیشترافسوس اهالی این منطقه را برمی انگیزد  احتمال خرابی سنگینه و آثارحجاری شده ی اشکال دزدان قدیم(1) که درتصویر فوق مشهودست,می باشد

متاسفانه در اثرغفلت سازمان میراث فرهنگی در ثبت و حفاظت چنین آثاری چند سال پیش دقیقا مجاور همین نقشینه های مذکور,آسیاب قدیم جفریزبودکه توسط قاچاقچیان عتیقه موردتخریب قرارگرفت که هنوز سنگ آسیاب در این مکان نقش زمین است

از این رو سوالی که مطرح می شود این است که آیاپیمانکارمربوطه مجوز لازم جهت تخریب منابع طبیعی مکان مذکور راداشته است یا.....

(1):در این نقشینه حجاری شده اسم دزدانی از قبیل غلامرضای طاهر و یداله کاملامشهودست,قلوی طاهردر پی تخلفات متعدد در دهه ی 30قبل از انقلاب اعدام شد

 

[ شنبه دهم تیر 1391 ] [ ] [ عباد ]

[ ]

درآن نفس که بمیرم در آرزوی توباشم..حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم جمال حور نجویم دوان به سوی توباشم

ضمن عرض تبریک به مناسبت ایام موالید شعبانیه و مولود قلب عالم امکان و میوه ی دل حیدرحضرت مهدی موعود,شعری نو و سراپانقص در حد توان خودم تقدیم می کنم به همه ی عاشقان ظهورمخصوصاهموطنان گوغرزمین:

گل شعرتودر بوستان عشق یاس است              ناجی ستاره ی ظهوراحساس است

شاهدحضور سبز وجود آینه ها                                در میان کوچ غریب و بی تلاطم ناس است

زمزم دعای عارفانه ی مرد خاطره ها                      بارشی ز جنس لطیف ابر حساس است

درخواست آرزو زساحت بی گناه تو                      شبنم تلالوی نیاز لا به لای ریواس است

گوشه چشم نازک کیمیاگران خاک                   مرهم معاصر مریض وسواس است

در بیغوله تاریک آسمان زمان                            رخشنده سما مه نوی داس است

تا به معرض ظهور رسد امتحان ما                       نمره ی بیست ز درس عشق مرا پاس است

[ پنجشنبه هشتم تیر 1391 ] [ ] [ عباد ]

[ ]

فسیل و سنگینه های دریایی به جای مانده از هزاران سال پیش در ارتفاعات گوغر بافت


 

در شکل فوق تصویر فسیل و آثار به جای مانده از یک صدف دریایی و یک ستاره دریایی بر روی تخته سنگی  در ارتفاع حدود2600متری  از سطح دریا و در بالای  یکی از کوههای گوغر دیده می شود

این عکس را درزمستان90در جنگل گناورکن روستای جفریز در حین کوه نوردی برداشتم که نشان از آن دارد که زمانی به درازای عصر یخ بندان این منطقه هم کاملازیر آب بوده است

ازین نمونه فسیل ها زیاد در این منطقه یافت می شود که خوراک پژوهشی  دانش پژوهان زمین شناسی میباشد

آدرس:بافت دهستان گوغر جنگل گناورکن روستای جفریز

[ شنبه سوم تیر 1391 ] [ ] [ عباد ]

[ ]

معرفی کتابهایی پیرامون تاریخ گوغر


این عکس سه کتاب با عنوان های فرهنگ گویش گوغر(اکبرنقوی),تاریخ بافت(هوشمند اسفندیاری)وصحیفه الرشاد تاریخ افشارهای کرمان(دکترباستانی پاریزی) میباشد که نیاز هربچه بافتی و گوغری هست تا از گذشته های وطن خویش آگاه باشد

در کتاب های فوق  به گویش محلی گوغر ,طوایف بافت,افشارها و اقطاع ها, وبافت در گذر تاریخ اشاره شده است


[ پنجشنبه یکم تیر 1391 ] [ ] [ عباد ]

[ ]